![]() |
![]() |
|
| دنیا مانند یک تماشاخانه است هر کس رل خود را بازی می کند و می رود(شکسپیر) |
|
کسایی که می گفتن نیستی و معلوم هست در کدام گوری منزل گرفته ای که خبر مرگت پستی هم نمی زنی مگر تو آدم نیستی امین جان دلمان برایت تنگ شده است خاک بر سر احمق کثافت......
این وبلاگ را تازه راه انداخته ام غیر از یادداشت های شفاهی که هر روز باید بگریم این تنها کارهایی که اسم گند من را به خودش یدک می کشند: |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
نمی دانم چرا اما این روزها شده ام مانند ابری که منتظر بارش است و با رعد و برقی می بارد در هر لحظه اش هزاران قطره اشک و باران به زمین سخت و سر ما انسان های بی مخ می خورد.
می دانی می نویسم از هر زمانی بیشتر اما مانند همان ابر که در لحظه ای بعد از بارش متوجه می شود همان زمین و سقف های سخت بر سر انسان های بی مخ مانع بروزش می شود می ترسم از نوشتن در وبلاگ یا هر محیط دیگری مهم نیست اگر کسی دیگر حتی به وبلاگ من سر هم نزند مهم نیست اگر هیچ نوشته دلی را نمی توانم جایی برای دیدن بگذارم هیچ کدام مهم نیست صفحات تائید نشده وبلاگم به ۱۰۰ رسیده این روزها در اعتماد روی کاغذ های کاهی خبر از نظر سنجی و مصاحبه با افرادی که تن به حرف زدن داده اند چیزهایی می نویسم که گاهی در میان آنها خودم هم گم می شوم. این یکی را نتوانستم ننویسم یا پاره کنم یا آتش بزنم می خواهم خودم بخوانم بارها و بارها که این روزها شب هایش نوع دیگری است نوعی از انواع گرفتنی های این دل صاحب مرده من.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
![]() ![]() مدتهاست وبم را به روز نکرده ام شاید یک هفته دو هفته یا حتی سه هفته نمی دانم چرا واقعا علت خاصی نداشت و ندارد.مطلبی خیلی وقت قبل درباره کوکب و بچه های کار نوشتم : http://www.irwomen.info/spip.php?article6474و مطلبی دوباره که باز باید بنویسمش. و مطلبی دیگر درباره روسپی ها و روسپی خانه ها کافه تمدن با اینکه دیگر حالم را بد می کند تنها برای چند لحظه و دقیقه قابل تحمل بود گرچه او روزه بود و من عین خر چای می خوردم اما باز حضورش خوب بود خوب افکارم مشغول و درگیر هستند دوستم خودکشی کرد و مرد خیلی ساده من اولین بازتابم تنها و تنها یک لبخند بود عین احمق ها می خندیدم شاید 10 دقیقه یا حتی 9 دقیقه خندیدم. 16 17 آذر رفت و تموم شد سر و صدا بود عین همیشه و مثل همیشه همه به همه بد و بیراه گفتن و من عین این چند وقته هم بودم در بد و بیراه ها اما واقعا که چی؟ خیلی مزخرف نوشتم ذهنم خسته است خسته خسته خسته خسته خسته...... اما خانواده ی پاسکوال دو آرته را حتما بخوان
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
صبح زود وقتی از خانه بیرون زدم دیدم همه دارند جور دیگر به من نگاه می کنند. دخترها بعد از نگاه کردن لبخندی ریزی می زنند و بعد از رد شدن بلند بلند می خندند اول فکر کردم چقدر خشکل شده ام که همه مجذوب تماشایم هستند بعد که دقت کردم دیدم زی÷م باز است. چند شبی است می روم فال فروشی خوب است خوب اول قرار بود برای مطلبی درباره بچه های کار باشد اما انگار کم کم دارد زیر دندانم مزه می کند. خانم آقا تو رو خدا از من یک فال می خری؟ زیباست اما احمق نمی دانم چه ارتباط تنگاتنگی بین زیبایی و حماقت وجود دارد تو می دانی؟ با او که حرف می زنم گاهی اوقات حالم از خودم و زندگی ام و او به هم می خورد چون خوب است و من گاهی از این خوبی استفراغ می کنم. اما باز دوست دارم با او حرف بزنم. باورت می شود عاشق شده ام عاشق سگ کوچک جلوی دانشکده.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
روزی پیرمردی برای نوه اش می خواست از داستان زندگی پر از ماجراجویی خود تعریف کند دوست داشت مانند فیلم های قدیم و جدید نوه خود را در آغوش بگیرد و داستانی مانند افسانه که حقیقت زندگی پر از رنج است را برای او تعریف و یادگاری به او دهد ...............پیرمرد هرچه فکر کرد هیچ به یادش نیامد نه روزهایی داست که از آنها به نام افسانه یاد کند نه خاطراتی جذاب و ماندنی پر از پری و دیو داستان های او تنها دیو داشت شاید این آینده هر کدام از ما باشد اگر برای آزادی و حقوق بشر به پا نخیزیم و نخواهیم که ماندن را به هر شرطی به دست آوریم راستش مدتهاست روزهایم به رنگ مدادهای سیاه دبستان درآمده صد حیف از دبستان و کودکی ام تنها رنگ مداد سیاه ماتم زده ام را با خود به کول می کشم و از صفا و صمیمت و عشق ـ هر چند ان هم اندکی سهم من اندک بود ـ را به همراه ندارم باشد . بوی تلخ سیگار با اینکه در کودکی مرا آزاد می داد اما این روزها تنها بوی همراه من است با اندکی قهوه ـ در مواقع نبود پول ـ هم چای. یادش به خیر کودکی هایم غیر از این سیاهی، رنگهای دیگری در دفتر نقاشی ام که کل جهانم را تشکیل می داد وجود داشت نمی دانم شعری از دست فروشی می خوانم که کتاب های خود را می فروخت زیبا است گوش کن:سعی کن مداد رنگی های کودکی ات را گم نکنی/همه چیز/خاکستری یک دست می شود.//// راستی چند ورقی در کتاب های کتاب فروشی های این دور و برها زده ام: نامه به پدر :فرانتس کافکا ـ این را اگر می خواهی باید از کتاب فروشی های نرسیده به انقلاب بخری شاید بن بست انقلاب آزادی را حل کردی ـ کلاغنامه : عباس صفاری ـ بخوان شاید این عقیده فسیل شده ات را عوض کرد و به جای طاووس کلاغ را دوست بداری ـ آدم اول: آلبر کامو ـ بخوان کاموی بزرگ چه می گوید ویران کننده دل هزاران هزار میلیون انسان در جهان - و ویتگنشتاین هر انچه امده است و رفته است از او در زبان سختگیر پارسی ـ او را می خوانم تنها برای درسم اما انگار کم کم دوست داشتنش نیز اضافه شده ـ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
چند
همسری بعد از بار شدید تبیلیغاتی حکومت مبنی بر توجه دولت و مجلس به
خواسته های مردم و حذف آن، دوباره وارد دستور کار مجلس قرار می گیرد .از
این وقایع این دست کم نمی توان مثال از دولت و مجلس اصولگرا آورد در هر
صورت گزارشی تقریبا عجله ای نوشتم درباره چند
همسری:http://www.irwomen.info/spip.php?article6293 |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
روز جهانی کودک هم گذشت به یاد کودکی که از ما گرفته شد این روز را گرامی می دارمبه بهانه این روز برای نوشتن یک مقاله مدتی دنبال مسئله اعدام نوجوانان بودم در همین رابطه مطلبی هم نوشتم که لینک آن : کودکان منتظر اعدام http://www.irwomen.COM/spip.php?article6264است. در این مقاله با خیلی ها حرف زدم از مهدی که تازه از کانون اصلاح آزاد شده بود تا بسیاری دیگر که صحبت های هر کدام بر روحم زخم تازه ای زد. تنها در این میان می توانم بگویم برای کودکی خودم و تمام کودکان و بزرگان متاسفم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
چند وقتی با آمدن یا نیامدن خاتمی درگیرم نه من خیلی از آن افرادی که
شاید سالی یکبار در مراسمی سخنرانی جایی ببینمشان این روزها تقریبا هر روز
به خاطر این مسئله مجبوریم هم را تحمل کنیم آمدن یا نیامدن خاتمی مهم است
اما نه آنقدرها که اصلاح طلبان این روزها هم دیگر را به خاطر این مسئله
تحقیر می کنند و اسباب خنده را به دوستان حکومتی داده اند من از طرفداران
امدن خاتمی بوده ام و هستم نه تنها به خاطر علاقه ام به خاتمی که در سیاست
نباید جذب شخصیت ها شد بلکه به خاطر این مسئله مهم که خاتمی تنها راه
بازگشت اصلاح طلبان به قدرت است هر چند مهجور هر چند اندکمطلب دیگرم را سرمایه چاپ کرد البته بدون اطلاع قبلی و با عوض شدن تنها دو جمله که البته کل منظور را عوض می کرد وقتی به دوستی شکایت می کردم از وضعیت گفت این نوع روزنامه های ماست باید عادت کنی اگر می خواهی بمانی برای کاری کارم به دوستان قوه قضائیه گیر کرده آنقدر برای یک سئوال کوچک شرایط می آورند که آدم منصرف شود سنگین تر است. چند کتاب را تازگی خوانده ام که توصیه می کنم فراخور علاقه خودتان هر کدام را خواستید بخوانید: مدتی است می خواهم دوباره به نوشتن وبلاگ عادت کنم که امیدوارم این عادت خوب در من زنده شود ژاک دریدا و متافیزیک حضور نوشته محمد ضمیران چاپ هرمس دوستان علاقه مند فلسفه و ادیبات (فلسفه زبان) با دریدا آشنایی کامل دارند اگر نگویم در حد ویتگنشتاین اما کمی کمتر می توان او را بزرگی دانست که سایه اش تا ابد بر فلسفه غرب باقی خواهد ماند تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی نام کسروی به اندازه کافی جنجالی است اما تاریخ مشروطه در کنار دیگر کتاب هایش جایی ندارد تاریخ مشروطه یک سرو گردن از دیگر کتاب های کسروی بالاتر است از شیعه گری و بهائی گری و صوفی گری و......چون کسروی اولا یک مورخ به حساب می آید تا دین شناس کتاب معروف است اما متاسفانه من به تازگی خواندمش جامع به مشروطه نگاه می کند اما متن آن قدیمی و اندکی سخت است سوختن در آب غرق شدن در آتش نوشته چارلز بوکوفسکی ترجمه پیمان خاکسار چاپ چشمه منتخبی از اشعار یکی از جنجالی ترین شعرای آمریکا البته در اروپا بوکوفسکی قلمی قوی زبانی تند و رک دارد مانند براتیگان نگاهی تند به زن و مسئله سکس دارد یک مشروب خور حرفه ای و البته یک قلم بسیار بسیار عالی به به نقل از سارتر بزرگترین شاعر آمریکا لقب گرفته خشم و هیاهو نوشته ویلیام فاکنر ترجمه صالح حسینی چاپ مروارید فاکنر آنقدر اسمش جذاب است که نخواهم برای خواندن کتابش دلیلی بیاورم این هم لینک مطلبم در سرمایه http://sarmayeh.net/ShowNews.php?16038 |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
وقتی قرار شد کارم را شروع کنم استرس داشتم که فکر کنم طبیعی است وقتی می خواهی وارد محله دفتری بیمارستانی شوی و نوع دیگری نگاه کنی ناخودآگاه استرس تمام وجودت را می گیرد
دردناک ترین نقطه ای که رفتم محله افغانی ها یا حلبی آباد بود که فکر کنم تا هستم از یادم نرود این اولین گزارش من است که به صورت جدی کار کرده ام : بیش از صد هزار کودک بدون شناسنامه در ایران زندگی می کنند در مورد علاقه ام به روزنامه نگاری با بسیاری از دوستان صحبت کردم تا با پیگیری من و محبت چند نفر از دوستانم توانستم فعلا چند گزارش اولیه بنویسم می خواستم از خیلی ها تشکر کنم که فعلا این دوستان را یادم می آید که بیشترین کمک را به من کردند بزرگمهر شرف الدین که علاقه در روزنامه نگاری را در من بیدار کرد و وقتی ایران بود بسیار کمکم کرد از خواندن کتاب و گرفتن اشکالات منطقی نوشته هایم تا مشاوره های فردی علی میر میرانی که در مطالعه و.....بسیار کمکم کرد و می کند او در مورد متن هایم بسیار کمکم کرد حتی از لحاظ فکری هم کمک های زیادی به من کرد ژیلا بنی یعقوب که در مورد کار هایم بسیار به او زحمت دادم از گرفتن درس های روزنامه نگاری تا گرفتن اشکالات نگارشی فریده غایب که بسیار به او زحمت دادم او به من تازه کار نوع دید جسارت در مصاحبه و....یادآور شد امیر صدری که من را به دوستان معرفی کرد امید ایرانمهر که دوست بسیار خوبی است و...... مطمئنا تمام این دوستان از سیریشی من به خسته شده اند و بزرگواری می کنند که به روی خودشان نمی آورند و من بایت تمام زحماتم از آنها متشکرم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
![]() ![]() وقتی قاضی مرتضوی یا همان قاتل مطبوعات را با کودکی در آغوش در رسانه حکومتی می بینی اولین حسی که می توانی پیدا کنی چیست؟قاضی مرتضوی و هاشمی شاهرودی با لبخند به ایتام کمک می کنند اما جالب ترین نکته مراسم وقت سخنرانی شاهرودی بود هنوز دادن هدایای مادران ایتام تمام نشده بود که مجری خواست شاهرودی بعد از اتمام این کار پشت بلنگو برود تا مجری اسم میکروفون را آورد شاهرودی دادن هدایا را نیمه تمام رها کرد و رفت برای سخنرانی مادری که بالا رفته بود شکه شد و هدیه را به اجبار از مفید گرفت محافظین جلوی دیگر مادران را گرفتند و شاهرودی مشغول صحبت درباره احترام به ایتام در نظام جمهوری اسلامی شد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
مدتی نبودم دنبال چیزی بودم که یافتمش اما دوستش ندارم عکسهای ادامه مطلب از ۱۸ تیر می گویند توی پارک نشسته ام سیگاری در دست و دلی پر از غصه به سبزی گیاهان و سیاهی دلها نگاه می کنم در تیر هستیم ماه سیاه ایران مدتی خدایم نبود یافتمش هر چند سخت نمی دانم شاید خودم نبودم و خود را یافتم آنچه را یافتم دوست ندارم چه
خود باشم چه.... دلم می خواهد گریه کنم ساعت ها روزها هفته ها از پارک بیرون می زنم چشمانم تر است و دلم از درد لبریز در خیابان بی اختیار راه می روم به انسانها اطرافم نگاه می کنم هر یک در غمی است یکی غم نان آن دیگری
غم نان آن یکی هم غم نان فرقشان در نوع نان است اما در آخر غمشان را شاید بتوان گفت یکیست تیر برای هر انسان آزاده ای با غمی خفته همراه بود غم 18 تیر ماه سالهاست که بر دل جامعه دانشجویی یا
بهتر بگویم جامعه بیدار ما سنگینی می کند غم از دست دادن ها زندانی ها بستن ها و....... زیاد نمی خواهم بنویسم روزهایم را می گذرانم برای شب های تنهایی ام فقط همین چشمانم را می بندم خسته ام چشمانم تار می بیند صورتم خیس است دستهایم لرزان دلم پر کین توی پارک نشسته ام سیگاری در دست و دلی پر از غصه ............... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
دوست دارم نظر دوستان را درباره عکس بالا بدانم این عکس هیچ ربطی به متن زیر ندارد البته حالا متن که سعی شده از کلیشه این وبلاگ کمی دور باشد اما امیدوارم دوستانی که این مطلب را به دلیل طولانی بودن هم نمی خوانند به این سئوال جواب بدهند تهران شهر پیچیده ای است هر چند زندگی در ظاهر ساده باشد اما باز پیچیده است یک روز علافی من در تهران در ساده ترین شکل ممکن اینجور گذشت: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
صدای اتومبیل ها نمیاد اما میشه همشون رو دید عین این فیلم های صامت چاپلین شده همه دارن سریع حرکت می کنند بدون توجه به دیگری هر کدام یک طنز خاصی دارند هر کدام یک نوع حرکت جالب دارند و البته مسخره همشون رو می بینم اما انگار توی دنیای دیگه ای هستم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
در خیابان مشغول رفتن هستم عین همیشه ترجیح می دهم مسیر کوتاه بین دو خط را خودم طی کنم با پای پیاده نه با ماشین شخصی با خطوط زرد و قرمز کیهان سیاه سفید
بزرگ را هنوز در دست دارم فکرم را سخت مشغول کرده گشت ارشاد دختری را می گیرد دخترک گریه می کند برخورد گشت ارشاد در ظاهر خوب است اما تنها محترمانه در نگاه اول آره این تشبیه برای اون نوع برخورد درسته ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
از پل برزخ مانند هوایی به زمین مادی آمدم الان توی پارکی همان نزدیکی ها نشسته ام خسته تر از همیشه و درمانده تر از تمام اوقات زندگی ام هیچ دلیلی برای این خستگی مفرط پیدا نمی کنم اما فقط می دانم امیدی هست که نمی خواهد بگذارد این خستگی در من بماند و با این حس لعنتی مبارزه می کند در درونم جنگی در میان است و من از این هجای دو حرفی تکرار بیزارم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
حوصله رفتن بالا رفتن از پله های پل را ندارم در پیاده رو مشغول قدم زدن هستم انقدر در افکارم غرق شده ام که یادم می رود باید سریع برگردم وقتی یادم می آید آنقدر دور شده ام که ارزش برگشتن را ندارد باز هم به جلو می روم می روم ....می روم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
بعد از مدتها امروز دوباره رفتم روی پل عابر پیاده خلوت بود خلوت تر از هر زمانی راحت روی پله های وسط پل نشستم و فکر کردم و سیگار کشیدم فکر کردم و سیگار کشیدم دلم برای پسرک فال فروش تنگ شده نیست او هم رفته نمی دانم شاید به سوی پل جدید که شلوغ تر است و البته تمیز تر اما من پل قدیمی را بیش تر دوست دارم راحت تر است و بی آلایش تر به بیلبوردهای تبلیغاتی نگاه می کنم که سعی می کنند سیاهی شهر را با نور چراغ هایشان و رنگی بودن تبلیغ هایشان پنهان کنند .....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
نمی دانم چرا هیچ انگیزه ای برای نوشتن و حتی کار کردن ندارم روزها و شب ها عین معتادها در خانه می افتم و تنها برای سیگار به بیرون می روم گاهی کتابی می خوانم گاهی فیلمی می بینم اما این مسئله مشترک است که حس انجام کار اجتماعی را ندارم یک سال بزرگتر شده ام با یکی از دوستانم حرف می زنم می گویم از ایده آل هایم نا امید شده ام می گوید عاقل شده ای می گویم از تلاش های بی ثمر خسته شده ام دوست دارم فقط زندگی خودم را بکنم و بمیرم می گوید بزرگ شده ای با خودم فکر می کنم چقدر بزرگی و عاقلی بد است فریاد می زنم می خواهم از خدا و به خودم قولی می دهم هیچ وقت هیچ وقت بزرگ و عاقل نشوم یک خبر دخترک آدامس فروش قاچاق سیگار برای محسن رضایی هدیه محمود محتهدی شبستری (قرائت نبوی از جهان) مقاله ای که مدرسه را بست ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
پروردگاری که بذر خوب را از بد تمیز می دهد خودش داوری خواهد کرد ما تنها به او ایمان داریم و بس! برگرفته از کتاب مسیح باز مصلوب :نیکوس کازانتزاکیس آسمان تیره و تیره می شود آنقدر تیره و سیاه که دیگر طاقت تحمل ندارد می بارد گریه می کند یا شاید می خواهد با قطره های باران به ما بفهماند هنوز آسمانی هست باید گاهی به آن نگاه کرد سنگفرش پیاده روی خلوت خیابان به سرعت رنگ عوض می کند مانند انیمیشن یک مبتدی قطرات باران تند تند حرکتی موزون ایجاد می کنند بدون اینکه زیاد توجه ات را جلب کنند رنگ یک پیاده رو سنگ فرش را عوض می کنند جالب است موزیانه و احمقانه
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
آن چه در کویر می روید خیال است! این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند می بالد و گل می افشاند (دکتر شریعتی)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
۱-تحویل سال به ماهی سیاه خودم خیره بودم ماهی من که بین ماهی های قرمز دیگر تک افتاده غریب برای خود تنها از این طرف به آن طرف می رفت فاصله ی مسیر رفت و برگشتش کوتاه بود اما فکر کنم برای فراموش کردن غربتش هم که شده همین فاصله کوتاه را ترجیح می داد به نگاه لعنتی ماهی های قرمز خوشبخت ۲-سردار زارعی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
![]()
احساس می کنم بر روی طناب بین دو سال ۸۶ و۸۷ دارم راه می روم باور کنید سخت است سخت من هیچ وقت طناب باز ماهری نبودم ام
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
مشارکت و جوانان روز اعلام نتایج روز شروع استبداد حاکمیت پاسخ سبحانی به سروش:برادر مانند ما شو دنیایت را حفظ کن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
ی حساب بهجت مسدود شد به دستور رهبری شراب سازی عهد ساسانی را آب برد حمایت رهبری از حامیان دولت در انتخابات
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
فلسفه متعهد هنر و سینمای متعهد تفکر متعهد افراد خودی این کلمات و کلمات مرکب مشابه اینها این سالها زیاد به کار می روند یعنی به نوعی قرار دادن همه چیز در اختیار قدرت و حکومت از دین و حوزه گرفته تا فلسفه و هنر .... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط امین علم الهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کنسونانس در زبان محاوره به معنای هماهنگی با بار معنایی مثبت و خوب است و از منظر موسیقیایی صدای پاسیوی است که به نظر می رسد آرامش دارد
وبلاگ جدید من هم شاید آرامشی ظاهری دارد یا هماهنگی مثبت با تمام مطالب احمقانه خوب برای هدفی ایجاد شده هدفی شخصی یا شاید اجتماعی مگر فرقی هم دارد؟ امیدوارم از نوشته هایی که شاید از پستوی ذهنم بر آمده اند خوشتان بیاید |
| آرشیو موضوعی |
|
فلسفه سیاست داستان سینما موسیقی معرفی کتاب و غیره..... |
|
RSS
|